قبل از اینکه رونالدینیهو بیاید و بازی اش آدم را میخکوب کند پای تلویزیون و یا رونی یا بکهام با پاس ها وشوت های رویایی اش و خیلی های دیگر از آرژانتین و پرتقال و برزیل و انگلیس،بازی های باشگاهی مخصوصا یوونتوس و میلان دیدنی بودند. با فیگو ستاره پرتقال و زیدان از فرانسه.بازی این دو چیزی غیر قابل پیش بینی بود. آدم برای دیدن بازی های این دو تیم و شاید بهتر است بگویم این دو بازیکن تا صبح هم بیدار می ماند.
صفحه ای از «مهر » به نوعی ورزشی بود . البته نه به سبک نشریات ورزشی زرد . آرش خوشخو آن را می نوشت.اسم صفحه را هر چه به ذهنم فشار می آورم به یاد نمی آورم .به گمانم دونده ی دو استقامت یا شاید چیزی شبیه به این. اولین مطلب مقایسه ای که بین فیگو و زیدان خواندم به قلم همان خوشخو بود ، که به دلم نشست.حرف دل خودم بود .فیگو از همان وسط زمین دریبل می کرد ، به جلو می آمد ، از قدرت بدنی اش استفاده می کرد و در انتها ضربه ی نهایی را محکم و دقیق به طرف دروازه می نواخت.اما زیدان نماد از خود گذشتگی، بدون قدرتی در انتها که خود تمام کننده باشد ،درست در آن زمان که منتظر بودی کار تمام شود ،توپ پاس داده می شد.
نمی دانم درست مطلب را بیان کردم یا نه .در زیدان یک جور محافظه کاری بود که صد البته در فیگو اثری از آن دیده نمی شد. روی زیدان بیشتر خطا می شد و آن وقت بود که با آن ضربات فن اش از هر جای زمین کار را تمام می کرد.بازی زیدان برای خیلی ها دلچسبی بازی فیگو را نداشت . او خوب بازی می کرد .بازیکن خوبی هم بود. اما نه بیشتر .تماشاگر فوتبال چیزی بیش از آن از بازی می خواهد . شاید این هم خیلی نظر شخصی باشد ، بازیکن باید بازیکن باشد.به هر حال دارد روی چمن راه می رود ، دارد با توپ بازی می کند.یک سیاست مدار نیست که جنتلمنانه رعایت اصول بکند.به هر حال زیدان خیلی بیش از حد خوب بود.
به بازی یکشنبه شب فکر می کنم . اگر زیدان اخراج نمی شد ؛ آیا فرانسه قهرمان می شد؟؟اگر زیدان به جای ترزگه پنالتی می زد،گل می شد؟آیا این پایان بهتری بود؟
من این طور فکر نمی کنم. ایتالیا برای پنالتی بازی می کرد .هر دو دروازه بان به یک اندازه در گرفتن پنالتی ناتوان بودتد چه بارتز و چه بوفن . اما ایتالیا برای پنالتی آماده بود.به نظرم در هر حال زیدان بهترین کار را کرد.شاید کمی احساسی است ،حرف من. اما این حرکت زیدان آن تکه ی گم شده در پازل بازی زیدان بود .قسمتی که در آخرین دقایق بازی او بالاخره پیدا شد . او تشویق شد و بیرون رفت در اشک های فرانسوی ها در پایان بازی شریک نشد.همه گفتند حق با اوست . حتی شیراک ، حتی تماشاگرانی که تا پایان بازی ماتراتزی را هو کردند.
زیدان گفت از ابتدای بازی به او توهین شد . به او عرب گفتند ،الجزیره ای ، تروریست و... و به تیمش مجموعه ای از پیرمردان آفریقایی عرب گفتند و او هم جوابشان را داد. زیدان از کودکانی که بازی را نگاه می کردند عذر خواهی کرد. گفت کارش درست بوده و نیازی به معذرت خواهی از ایتالیایی ها نیست.آری برای این خروسهاي عرب آفريقايي پير کچل * بدون این که قهرمان شوند هورا کشیدند.
1- آرام بدون توجه به دنیا و مافیها مشغول به کارهای روز مره هستی ،که صدایی خوابت را بر هم می زند. هیجان زده نمی شوی .فرار نمی کنی و فقط آه می کشی . قرار خرید بعد از ظهر ، بیرون شهر فردا ، عروسی ماه آینده همگی لغو می شوند. زندگی همان روز مرگی های ساده تعطیل می شود، گوشه ای می نشینی فکر می کنی.به دنبال چاره .
می توانی مثل همیشه به دنبال به روزترین مرکز خبر رسانی از این شبکه به آن یکی از این سایت به دیگری به دنبال عکس و خبر های واقعی یا شاید کمی اغراق شده بگردی.عکس دختر بچه هایی را ببینی که درون مدرسه بودند که از زیر میزشان بمبی را برای بازی بیرون آوردند و به صورت های سرخ رنگ هم دیگر لبخند زدند. به زنی نگاه کنی که بمب صوتی سر از بدنش جدا کرده است. می شود این کار را کرد و حالا حتی بدون احساس ناراحت کننده ای ،بدون اینکه سرت را برگردانی ،می توانی این تصاویر را نظاره کنی. اما حتی این کار را هم نمی کنی .آری ! این کار را هم نمی کنی.
2-در قطاری در بمبئی هند، بمبی منفجر شد . هفت بمب در بمبئی.چند روز پیش در روسیه . خبر عملیات انتحاری و بمب گذاری در عراق و افغانستان هم از تکرار به عادت تبدیل شده است. برای کسانی که در ایران زندگی می کنند خبرهای فلسطین که عملیات انتحاری را به مبارزه ی شهادت طلبانه تغییر نام داده اند ،چیزی ورای یک خبر تکراری است.
در اروپا و آمریکا بیشترین ترس از چنین عملیات هایی است .هزینه های گزافی برای تامین امنیت صرف می شود. حتی با تمام این پیش بینی های امنیتی باز هم ترس به طور غریبی بین مردم رخنه کرده است.
هفته ی پیش مردم فرانسه سالروز فجایع سال گذشته را با ترس برگزار کردند.در همین حال خبرگزاری ها از کشف یک عملیات که قرار بود در آمریکا بحرانی ایجاد کند، خبر دادند. عملیاتی که قرار بود تونلی در آریزونا را منفجر کند .چندین نفر توسط پلیس در لبنان دستگیر شدند.
3.این نگرانی و ترس تنها به اروپا و آمریکا محدود نمی شود. بلکه صد چندان در کشورهای مسلمان احساس می شود.افغانستان به عنوان پایگاه سابق گروه القاعده هر روزه شاهد بمب گذاری ها ،آدم ربایی ها ، حملات به شهر ها و اقدامات تروریستی بی شمار است .اقداماتی که دولت تازه کار را با بحران های بی شمار روبه رو کرده است. اقداماتی که به بازماندگان طالبان و القاعده نسبت داده می شود.مهم ترین پیامد آن احساس ناامنی ،ناتوانی در پیش بینی اوضاع برای زندگی حداقلی برای مردمان خسته از جنگ است ، که باز به ناچار برای به دست آوردن این مهمترین نیاز زندگی ،مهاجرت را در پیش می گیرند.آنها معنای تروریست را بهتر از دیگران درک می کنند.
در عراق حادثه به گونه ای دیگر تکرار می شود. دفاع در مقابل اشغالگران. عملیات چریکی. اما ساده لوحانه است که «زرقاوی» مدافع حقوق ملت عراق باشد.
از این مسئله که بگذریم، جنگ ها و کشتارهایی است که بین مذاهب مختلف بالاخص سنی و شیعه همواره وجود داشته است و در کشورهایی مثل پاکستان ، هند، افغانستان و عراق رنگ خونینی به خود می گیرد. در کشور هایی مثل افغانستان و پاکستان و هند گروه اقلیت شیعه هزینه ی گزاف تری را پرداخت می کند ودر عراق اقلیت سنی.
4-نوع اعتراض کردن ما مردم مسلمان گویی با دیگر مردمان و ملت ها تفاوت دارد. تفاوت بسیار چشمگیر است. همه ی ما نمونه هایی از این اعتراض ها را به یاد داریم . وقتی این نوع اعتراض ها رنگ خشونت بیشتری می گیرد که ایجاد کننده ی مشکل ،خارج از مرز های ما باشد یا از آن بدتر متعلق به مذهبی دیگر باشد.البته در حکومت هایی مثل حکومت ایران کافیست اعتراض کننده مخالف حکومت یا به هر حال از موافقان جدی نظام نباشد ،آن گاه میدان اعتراض به آوردگاهی برای جنگ بین نظام و مخالفان که شاید اصلا به چیز دیگری اعتراض دارند تبدیل شود.
کاریکاتورهای روزنامه ی دانمارکی را که به یاد دارید . آیا آماری از کشته شد گان در اعتراضات در دست دارید؟اشتباه نکنید .کشته شد گان در کشور های مسلمان؛ در حالیکه همه در حال اعتراض بودند کشته شدند. چیزی که در پاکستان و عراق و هند به روال طبیعی تبدیل شده است. و برای ناظر خارجی جای بسی شگفتی است.
آمار کشته شد گان در مراسم مذهبی متعلق به یک مذهب خاص – چه اقلیت و چه اکثریت – همواره رو به افزایش بوده است. انگار این گونه مراسم جای مناسبی برای قربانی کردن پیروان مذاهب است. نمونه ای که شاید حافظه ی کوتاه مدت ما آن را به سادگی به یاد بیاورد، تاسوعا و عاشورا است . امسال عراق حتی قبل از عزاداری حسینی در سالروز شهادت امام هفتم نیز شاهد کشته شدن عده ی زیادی از شیعیان بود. اگر از اوضاع خاص عراق بگذریم ،شیعه کشی در پاکستان وهند در روزهای عزاداری تاسوعا و عاشورا همواره خبری بوده است که تکرار می شود. امسال حتی در هرات در افغانستان نیز این مسئله ، منجر به ناامنی های وسیع شد و حداقل طبق گزارشات 7 تن کشته بر جا گذاشت.
5.حال شما می خواهید یک مسلمان ، یک آدم متمدن بدور از خشونت ،طرفدار صلح ، دوستدار آرامش و امنیت باشید . خیلی ساده است .شما خیلی راحت می توانید چنین انسان خوب و مهربان و متمدنی باشید . کافی است به هیچ یک از گروه های تروریستی ملحق نشوید.در خشونت های آنها شرکت نکنید. بپذیرید که دیگران در دین و عقیده آزاد هستند .به عبارتی کافیست شما کار خاصی نکنید ، فقط همین. اما واقعاً به همین سادگی است؟
6.حداقل برای من مهم ترین مراکز خبر رسانی که اعتماد مرا به خود جلب کرده اند و من همواره اخبار را از آنها می گیرم CNN و BBC بوده است. من به اهداف شوم این مراکز اطلاع رسانی و دشمن خارجی و ... این قبیل حرف ها اعتقاد ندارم و به شما هم توصیه می کنم که بدون ترس از چنین هیولاهایی زندگی کنید.
بارها و بارها با دقت به سر خط خبر آنها گوش کرده ام .همواره چیز مشترکی نظرم را جلب کرده است. مهم ترین خبر یا یکی از چند عنوان اصلی مربوط به یکی از عناوین زیر بوده است،مهم هم نبود که هم زمان با این اخبار در دنیا چه می گذشت، انتخابات ایران بود یا آمریکا، قیمت نفت بالا بود یا پایین یا حتی جام جهانی بود یا نه!!!
-عملیات انتحاری در فلسطین
-بمب گذاری در عراق
-عملیات خرایکارانه در افغانستان
-بمب گذاری در هند یا پاکستان
-تهدید به بمب گذاری توسط گروه های تندرو و افراطی مثل القاعده در مراکز تجاری و عمومی در اروپا ، آمریکا و حتی روسیه
-یا حداقل خبری خونین در خاور میانه
...
و موارد بسیاری دیگر که شاید حافظه یاری نمی کند.چه چیزی در همه ی آنها مشترک است ؟مسلمانان و اسلام . نه همیشه به عنوان مهاجم ، گاهی حتی زخم خورده ای که همدردی هر انسانی را به خود جلب می کند.
7. نکته جالب این جاست که با همه ی این تصاویر منفی که مسلمانان از خود به جای گذارده اند، انتظار دارند تصویر مثبتی را در ذهن دیگران به جای بگذارند، در حالیکه اگر از ما هم درباره ی چهره ای که از یک تروریست در ذهن مان نقش می بندد ، بپرسند ؛ تصویر مسلمان عربی به ذهن مان می آید.با این حال ما به هیچ کس این اجازه را نمی دهیم ، حساب مسلمانان از تروریست ها ی مسلمان جداست و صد البته هم جداست اما...
این که این تفکیک سازی به عهده ی کیست ،مبهم است. مسلمانان در بهترین وضع نمایش داده شده نیز از اصول پذیرفته شده ی جامعه ی بین الملل دورند.کشورهایی عمدتا جهان سومی ، دارای حکومت های غیر مردمی که حتی در صورت داشتن بعضی از نهادها ی مردمی ، زنان از حق رای محرومند. کشور هایی که در حال تظاهرات و پای کوفتن بر پرچم دیگر کشورها مشاهده می شوند و شعارشان در رایج ترین شکل مرگ است. به داشتن سلاح اتمی متهم اند. از سلاح شیمیایی در کشتن برادران خود استفاده کرده اند . محور شرارت خوانده شده اند. تنها مخالفان شان دیگر فقط آمریکا نیست.
8.شما مسلمانید مثل من . یک مسلمان که ازکشته شدن انسانی فارغ از اینکه چه آیین وعقیده ای داشت است ، غمگین می شود. تاکنون خلاف اصول شناخته شده عمل نکرده اید و حتی می توان گفت شما یک انسان خیلی خوب بوده اید. اما آیا این کافیست که وقتی می گویید مسلمانید تمام آنچه تاکنون ذکر آنچه رفت به عنوان پس زمینه ی شما قرار نگیرد؟ این اتفاق می افتد. در واقع حتی تصاویر برج های فروریخته در 11سپتامبر ،ترن های منفجر شده در پاریس و هزاران تصویر دیگر چهره ی ما را مخدوش می کند.
9.آیا زمان آن فرا نرسیده که ما به جای عقب نشینی کار موثری انجام دهیم؟منظورم از عقب نشینی واضح است.ما در حال عقب نشینی هستیم ،مخصوصا قشر تحصیل کرده.نوع لباس پوشیدن ما ،فاصله گرفتن از عادات و سنن ؛مخصوصا آنهایی که از دین به ما رسیده است ،جدا شدن از یک قشر خاص به نام دین.نمی خواهم بگویم این تنها علتی است که منجر به این تغییرات شده ،اما به نظر من دلیل پر رنگ و قابل بحثی است .
هفته ی پیش فینال جام جهانی بازی بین ایتالیا و فرانسه را حتما دیدید. مهم ترین اتفاق برای ما که از برد ایتالیا خوشحال نشدیم ، حرکت زیدان بود. درباره ی زیدان و شخصیت او نمی خواهم حرف بزنم . می خواهم درباره ی استقبال مردم فرانسه از او بگویم که حتما دیده اید.از بازی های کامپیوتری و انیمیشن هایی که در این یک هفته از این حرکت ساختند. حتما دیدید که این حرکت خبر اول بازی فینال شد .و قهرمانی ایتالیا در سایه ی این خبر و حواشی مربوط به آن قرار گرفت. حرف های مارکو ماتراتزی : تروریست، الجزیره ای ، مسلمان و ... همه از این می گویند که حتی زیدان آرام ترین بازیکنی که حداقل من دیده ام، هم از پس زمینه ای که مسلمانان یدک می کشند آسوده نیست و از طرف دیگر رفتار آرام و متین همیشگی او باعث شد که هیچ کس __ به جز احتمالا فردوسی پور__ حتی در هنگام بازی هم او را متهم نکند. همه از او حتی قبل از اینکه دلیل کارش را بگوید ، دفاع کردند.
تعداد زیادی از مسلمانان توانستند چنین تصویری از خود ایجاد کنند.
بارها وبارها خوانده ام .از قدما بیشتر و از نزدیکترها و معاصران باز هم بیشتر.دردهایشان ،رنجهایشان ، طعم خوش پیروزیها و عششق هایشان را گاه حس کرده ام و به یقین رسیدم وجوه مشترکی با آنها دارم علی رغم تمام تفاوت ها.اما در پایان همه ی آنها به این نتیجه رسیدم که دلخوشی های ما ، ترانه و سرودهای ما را ننوشته اند. از دردهای ما نگفته اند. ما را نوشته اند.
ما را به ما واگذاشته اند. از این رو همیشه دلایلی برای نوشتن دست های هرچند ناتوان هست.دلایلی برای آنکه بنویسیم ،قبل از آنکه محکوم به فراموشی شویم .
از کجا شروع کردم ؟ از دبستان که بگذریم، رسیدم به جایی که خیال پردازی های اجازه یافت حداقل برای گرفتن نمره بنویسد. از همانجا شروع شد داستان نوشتن .و خواندن که قدیمی تر بود.خواندن سواد حداقلی می خواست ، و حوصله ای که در من فراوان بود . شاید «داستان دو شهر» یا قبل تر از آن ژول ورن یا چیز هایی دیگر که آنقدر تاثیر نگذاشتند و فراموش شدند. مثل روزنامه ها ی صبح و عصر و کتابهایی که می شد در هر یک از کمدها یافت. نوشتن نیاز داشت به ترکیب همان سواد ،دردی ، اندیشه ای و حداقل گاهی خبری . شادیها ودلتنگی ها را سپردیم به یادداشت های شبانه اما چیز های ماند برای مجالی که با کسی بگویی ازچیز های مشترک . چیز هایی ماند ، چیزهایی که در پایان هر روز نیازی نبود نوشته شوند،چیز هایی که تلنبار می شدند برای آخر سال،آخر یک دوره و شاید آخر یک عمر . چیزهایی که باقی می ماند برای وقتی که نگاهم به گذشته برگردد آنها را ببینم .زندگی را در آنها دور کنم. با دوستان از آنها بگوییم.
این فرصت پیش نیامد ، خودم را برای تاخیر در تولد هم محکوم کردم ،اما سودی نداشت. وقتی احساس کنی با هم دوره ای هایت خاطره ی مشترکی نداری ،غصه ات میگرد. اگر تجربه کرده باشی غمناک است . باید بگردی یک نفر را پیدا کنی که بتوانی درباره ی موضوعی مشترک ،خاطره ای مشترک را به یاد بیاوری.
وقتی در یک دوره ی هر چند کوتاه نتوانی با هم دوره ای هایت خاطره ای مشترک داشته باشی ، در ادامه هم نمی توانی بر روی این تفاوت ها دیواری مشترک بنا کنی؛ من نتوانستم.
از خواندن و نوشتن می گفتم ،اسم این صفحه بیتی از حافظ است و خاطره ای از زمانی که هر هفته منتظر سه شنبه ها می شدم تا هفته نامه ای به مشهد برسد به نام « مهر».هفته نامه ی وزینی بود و همچنین ماندگاری .یادم می آید از شماره های تک رقمی خواندنش را شروع کردم .آن زمان ها هنوز همشهری با کرباسچی چاپ می شد . حتی اگر اشتباه نکنم هنوز سلام هم چاپ می شد،بعد ها روزنامه های دوره ی اصلاحات هم آمدند .«عصر آزادگان» ،«فتح» ،« صبح امروز »،« نشاط» ،« خرداد»،«حیات نو» و.. آمدند و بعد هم رفتند ، اما« مهر» پابر جا ماند. خیلی ها در آن می نوشتند . از نویسندگان ثابتی مثل زم که مدیر مسئول بود و میر فتاح که سردبیر بود .نبوی –ابراهیم-،میر شکاک،زرویی نصر آباد،آرش خوشخو، بهروز افخمی ،علوی تبار و... صفحه آخر روی جلد هم متعلق به نیک آهنگ بود و گاهی هم طباطبایی .حتی ده نمکی هم در آن می نوشت. جواد موسوی هم این اواخر درآن می نوشت و صفحه اش همین عنوان را داشت « صعب روزی ،بوالعجب کاری ، پریشان عالمی».« مهر» مهرش در دل ما نشسته بود و وقتی هم تغییر مسئول و کادر داد ؛ یادم می آید بعد از ظهر های سه شنبه غصه دار می شدم.مهر هم مثل سلام و نشاط و خیلی های دیگر رفت .میر فتاح کرگدن نامه را در شرق می نویسد. کوثر و نبوی هم که رفتند .بقیه را نمی دانم .
این صفحه نامش را از آن به یادگار دارد.بنویسم ببینیم چه می شود.
چندین بار به بهانه های متفاوت شروع کردم.آغاز همیشه نیاز به بهانه دارد.بهانه ای مثل یک شروع قدیمی .مثل شروع سال؛ نوروز و بهار.مثل سال گشت عمر؛ تولد .مثل آغاز هفته؛ شنبه.سالگرد یک مرگ.و یا حتی سالگرد شروع یک دولت ؛ رئیس جمهوری احمدی نژاد.همه بهانه های خوبی برای آغاز بودند،اما نشد. .چرا ؟ نمی دانم.شاید محکم نبودند و شاید من به این بهانه ها راضی نبودم.
آخر هم بی بهانه شروع کردم.امروز هیچ عنوان خاصی ندارد .بی بهانه.آدم بهانه گیری نبودم.بی بهانه مثل تولد در ماه سرد سال.بگذریم روزها با عناوین شان می آیند و من به موقع خواهم گفت از عمر رفته و خاطراتی که روزهای گذشته در ذهنم به یادگار گذاشته اند. همیشه به اینجا که می رسم یاد عمر می افتم . عمر برف است و آفتاب تموز.آنقدر پیر نیستم که چنین مصرعی به ذهنم متبادر شود اما این عمر شناسنامه ای کجا و ذهن فرتوت من کجا. کم کم شما هم عادت می کنید .
به این فکر می کنم که چه خواهم نوشت. در زیباترین جایی که در ذهنم می توانستم مجسم کنم، زندگی می کنم ،اما زیبایی اینجا مرا وادار به نوشتن نمی کند . نه باغ اطلسی ها .نه ریحانها ی مادر.نه جا لیز بابا . نه حتی آفتاب گردان های برادر.ابریشم ها و درخت هایی که نوروز با دست خود به خاک هدیه شان کردیم.چشم هایم را نوازش می کند .مرا به شگفتی وامی دارند اما به توصیف نه.
نمی توانم همان آدم سالهای نوجوانی باشم.که کلمات را به رقص وا می داشت و در بازی با آنها می نوشت. چنین کاری شاید شایسته همان دوران بود.تمرین نوشتن بود.راهی برای تشویق شدن.گرچه این تمرین آنچنان تاثیر گذار بود که اثرش را تا به امروز هم ماندگار می بینم.
حتی برای نوشتن روزمرگی ها نیز اینجا مجال مناسبی نیست.آنچه می گذرد،از آنجا که بدون کمتر تاثیری از جانب من است،نوشتنش در همان یادداشت های شبانه نیز کافیست.
چیزی می ماند ؟
اکثر اوقات –که نه همیشه-با آزمون و خطا به جلو-گاهی عقب گرد هم بوده است- رفتیم ،این هم آزمونی دیگر.جوجه را هم به رسم قدیم همان آخر پاییز می شماریم و حالا کو تا پاییز و آخرش.