تبليغاتX
« صعب روزی، بوالعجب کاری،پریشان عالمی»

آقای کپورچالی:‌این سایت هیچ حسن نداشته باشد، همین که کسی قبل از چاپ آن را نمی‌خواند و ممیزی نمی‌کند، کلی است.

آقای مویدی: همین حالا دستمان باز است که هر چه می‌خواهیم بگوییم و کسی هم به کارمان کار نداشته باشد.

آقای امیرشاهی: اگر واقعاً این‌طور است که می‌گویید، پس اجازه بدهید که من یکی از خاطرات روزگار جوانی‌ام را تعریف کنم...

میرفتاح: اما این‌طور هم که می‌گویید نیست. اتفاقاً روی سایت‌ها هم نظارت دقیق و ویژه‌ای هست که ممکن است سر سبز ما را به باد بدهد...

آقای کپورچالی: تو چه خیال کردی؟ فکر کردی ما چه حرف خطرناکی ممکن استت بزنیم؟ با ساقی قهرمان که گفت‌وگو نمی‌کنیم، عکس زهرا امیرابراهیمی هم که چاپ نمی‌کنیم، گفتمان اصلاحات و از این چیزها هم که نداریم، همین حرف یومیه خودمان را می‌زنیم که خیلی هم خطرناک نیست. همان حرف‌هایی است که مردم توی خودشان می‌زنند. همین دیشب توی تاکسی می‌گفتند [...]

آقای امیرشاهی: چرا نمی‌گذاری حرفش را بزند؟ اینجا هم سه نقطه داریم؟

آقای کپورچالی: ما توی گور هم سه نقطه داریم.

میرفتاح: بگذارید زندگی کنم لطفاً، و با یاری سه نقطه... همین.[1]

 



[1] www.kargadan.net

+ نوشته شده در Wed 22 Aug 2007ساعت توسط سمیه سرورزاده |

 

تا چند بشمرم

چند گوسفند بي خيالي ديگر

                        مانده تا خواب

خوابي خالي از دندان هاي افتاده در گردباد

 

***

هر شب

بيدار باش تا صبح

روشني ها دور، شب ها نزديك

تا چند بشمرم؟

 

چوپان خسته است

گوسفندها بي شمار.

+ نوشته شده در Sun 19 Aug 2007ساعت توسط سمیه سرورزاده |

ش رق هم توقيف گشت. از اين خبر نه ناراحت شدم نه متعجب. صبح چند بار صفحه شرق رفرش شد و وقتي باز هم روزنامه پانزدهم مرداد به نمايش درآمد، شستم خبردار شد كه عصر چيزي براي خواندن ندارم. با  توقيف هم ميهن و شرق خواني اجباري- حس بد اينكه هيچ انتخابي وجود ندارد و از طرفي شرق هم، شرق قديمي نبود- باعث شد كه ناراحت تعطيلي موقت شرق هم نباشم. حتي اميدوار كه اصلاً دوباره چاپ نشود. فكر نمي كنم بشود دوباره عادت كرد به روزنامه خواني. تا به حال هم تاثير روزهاي نوجواني بود و اصلاً تلاش براي يادآوري همان شرايط. تكه هاي لحاف چهل تكه كه هر تكه اش را در جايي جست و جو مي كردم. سرمقاله اي از قوچاني، كاريكاتوري از طباطبايي، نوشته اي از نبوي، مطلبي هم از ميرفتاح؛ حالا يا در روزنامه، هفته نامه يا اصلاً در وبلاگ لينك شده اي.

همه چيز اين نظام قابل تحسين است. خيلي وقت است به اين نتيجه رسيدم اما ترجيح مي دادم نظرم عوض شود، اما حالا مطمئن تر از قبل مي گويم همه چيز اين نظام قابل تحسين است، علي رغم همة حماقت هاي زياد و كمش توانسته مطمئن و پابرجا بماند، حتي با وجود آن نماينده تمام و كمال بلاهت به عنوان رئيس جمهور. تربيت نسل ناراضي اما منفعل، بيننده بيست و چهار ساعته كسل –كه منتظر 20:30 نشسته و بعد هم خوابش نمي برد تا كوله پشتي ببيند- وبلاگ نويس فحاش گوشه نشين- كه هميشه كارش خيال پردازي و سپس مقدار زيادي حيرت است- كارمند و معلم مقروض- خوشحال از پرداخت قسط هاي مادام العمر- و ... كار هر كسي نيست. من با كمال احترام برمي خيزم و برايشان هورا مي كشم و كف مي زنم.

صحنه هايي از فيلم « بيسكوييت سبز» آنجايي كه آدم ها روي تخت دراز مي كشيدند و روياهاي خويش را به عنوان تسكين دهنده مي ديدند تا گذري دلپذير براي انتخاب آگاهانه مرگ، تجربه كنند، نهايت درماندگي آدم ها را نمايش مي داد. تجربه اين سال ها تصوير درماندگي بي نهايت را تغيير داده، آدم هاي بيسكوييت سبز آنها كه مرگ را بر مي گزيدند روياهاي بي نهايت زيبا از اتوپياي خويش را به عنوان جام مرگ مي نوشيدند نه خاطرات صد بار مرور شده. روياهاي ما يا خاطراتي نه چندان كهنه است يا  آرزوي نان و سرپناهي حقير.

 

+ نوشته شده در Sun 12 Aug 2007ساعت توسط سمیه سرورزاده |

 

خوش حال و شاد و خندانم / قدر دنیا را رو می دانم/ دست بزنم من پا بکوبم من /خوش حالم و خندانم/ عمر ما کوتاست/ چون گل صحراست/ پس بیاییم شادی کنیم /

بیاییم با هم بخوانیم ترانه بهاری را

عمر ما کوتاست چون گل صحراست/ پس بیا با هم شادی کنیم

پسربچه اي لي لي كنان و نان به دست مي خواند.

+ نوشته شده در Tue 7 Aug 2007ساعت توسط سمیه سرورزاده |

 

 

1. کانون مدافعان حقوق بشر در بيانيه اي در خصوص برنامه «به اسم دموکراسي» اعلام کرد؛ تمايز بين متهم و مجرم در زمره اساسي ترين اصول دادرسي کيفري است. بر اين مبنا قانون آيين دادرسي کيفري را متبع و حامي حقوق بي گناهان دانسته اند، از آن رو که مقررات آيين دادرسي از جمله قواعد آمره محسوب مي گردد که در مقام بيان بايد گفت ضوابط آمره آنچنان حائز اهميت است که نه دادرسان و نه اصحاب دعوي حق عدول و سرپيچي و تخلف از آن را ندارند و بدين جهت تبصره ذيل ماده 188 قانون آيين دادرسي کيفري انتشار اظهارات متهم يا محتويات پرونده از وسايل ارتباط جمعي را قبل از قطعيت حکم، ممنوع و آن را جرم دانسته و اين مقررات به عنوان يک منبع الهام بخش و حقوق بشري در رسيدگي عادلانه و منصفانه بايد رعايت شود.

  

2. تصاوير ماندگار شكنجه در ذهنم به ‌« ضدٌ خاطرات» مالرو برمي گردد، اردوگاه كار اجباري كه مالرو بدون آن كه بخواهد ترحم خواننده اش را برانگيزاند، توانسته است ديده هايش را در ديدگان خواننده اش حك كند.

 

داستان هاي كوتاه نادر ابراهيمي نيز براي من همان حكم را داشت. اينجا فقط تنها تفاوت در بعد فاصلة آدم ها بود و زبانشان و آرمان هاي زندان بان و زندانيشان. حالا كه فكر مي كنم از آن همه كه خوانده ام و ديده ام و حتي شنيده، تنها همين ها ماندگار شده اند.

 

اين اواخر كتابي از شهرام رحيميان خواندم : ‌‌« دكتر نون زنش را بيشتر از مصدق دوست داشت» اين كتاب هم از آن كتاب هاي دوست داشتني بود، با نثري روان و تأثير گذار و صدالبته متفاوت. خواندنش را توصيه مي كنم.

 

  

3. داوري دربارة خيلي چيزها را بايد به تاريخ سپرد كه گوش شنواي فرياد هاي بسيار بوده است. حالا روي صندلي قاضي و متهم و جلاد چه مذهب و حكومتي نشسته باشند، تفاوتي نيست، دايرة بسته ايست و صف نوبت هم چرخان. اطلاعات شيعه ولايت مطلقه، طالبان و القاعده سني متحجر، ساواك پهلوي، سياي آمريكايي و...

 

+ نوشته شده در Sun 29 Jul 2007ساعت توسط سمیه سرورزاده |