تبليغاتX
« صعب روزی، بوالعجب کاری،پریشان عالمی»

ری‌را ...!

همگان به جست‌و جوی خانه می‌گردند،

من کوچه‌ی خلوتی را می‌خواهم

بی‌انتها برای رفتن

بی‌واژه برای سرودن ...

و يادهای سالی غريب

که از درخت گفتن

هزار بوسه‌ی پاسخ می‌طلبيد !

بگذريم ... ری‌را !

از گوشه‌ی چشم نگاهی کن :

دو قناریِ خسته بر سيمِ تلگراف

دوردستِ بی‌رويایِ مرا می‌نگرند،

دُرُست مثلِ منند

تبعيدِ ترانه‌ای ناخوانا

که زمزمه‌اش ...

سرآغازِ رفتن به شيراز است !

اگر فکر می‌کنی دروغ می‌گويم

همين امشب از فالِ سَربسته‌ی چراغ

يا آهسته از خودِ حضرتِ حافظ ... بپرس [1]

 

 



[1]  سید‌علی صالحی/ دفتر اشعار

+ نوشته شده در Mon 12 Nov 2007ساعت توسط سمیه سرورزاده |

هـ نوز تا زمستون راه زیادیه، اما من همیشه زودتر از زمستون، باید ضدّیخ بزنم. حالا هم که دیر شده و کاری نمی شه کرد. سرما خوردم.

جـایی خوندم زنا مثل موجند، گاهی در مسیر اوج ؛ گاهی هم به قعر. حالا در مسیر قعرم. این خودآگاهی کمک می کنه خودم رو جدی نگیرم، حسّم رو، حرفامو، نگرانی ها مو.

 

+ نوشته شده در Sat 3 Nov 2007ساعت توسط سمیه سرورزاده |