تبليغاتX
« صعب روزی، بوالعجب کاری،پریشان عالمی»

 

چند سال پیش کتابی از ژوزه ساراماگو به نام « سال مرگ ریکاردو ریش» خواندم. موضوع دربارۀ فردی به نام ریکاردو ریش تنها شخصیت باقیمانده از سه شخصیت این فرد بود. شخصیت هایی با نام های متفاوت، سال های تولد گوناگون، شغل های متفاوت و سرانجام مرگ های گوناگون. و در عین حال محدود به یک تن. وحدت در کثرت.

بسته به نوع جامعه، تربیت و شاید مقدار محدودیت چنین تجربه ای با کمی تقاوت برای هر یک از ما شاید رخ داده باشد. حال چقدر به این امر آگاهیم باز هم به عوامل بسیار مرتبط است. نمی خواهم در این باره و یا اصلاً انکار یا تاییدی بر آن داشته باشم. اتفاق جالبی که در این اواخر برایم افتاد، نام گذاری یکی از این شخصیت ها بود. بعد از حدود 15 سال از تولد این شخصیت در درونم. حال این شخص وجود مستقل تری را تجربه می کند و کمتر ناچار به قبول کثرت آدم های دیگر ساکن در این جسم واحد می شود. آدم های دیگر فاقد چنین استقلالی هستند، بدون حق مسلمی مانند نام، تاریخی برای تولد، اصول شناخته شده ای برای اندیشیدن و هزار و یک حق دیگر که هر کدام شایسه داشتن آن می باشند. البته مسلم است که حضور پررنگ تر و تاثیرگذار تر باعث احقاق حقوق برای این شخصیت در میان انبوه تفکراتی است که ذهن ناآرام و مملو از تضادهای من میزبان آن هاست.

ریکاردو ریش خود دندانپزشک بود و میزبان شخصیتی دریانورد و تاجر و همچنین شاعری مشهور به نام فرناندو پسوا نیز یود.

کتاب خواندنی است به روایتگری ساراماگو با اندیشه ای که گقته شد و همچنین جنگ های داخلی پرتقال و اسپانیا.

 

+ نوشته شده در Mon 24 Dec 2007ساعت توسط سمیه سرورزاده |