تبليغاتX
« صعب روزی، بوالعجب کاری،پریشان عالمی»
از تاریکی خسته شدم. گرچه سیاهی اینجا برایم یادآور تخته سیاه بزرگی بود که بی خیال خیلی چیزها می شد در آن خط خطی کرد. من سیاهی اینجا را دوست داشتم ولی دلم خواست امتحان کنم ببینم این تغییر تغییری به دنبال خواهد داشت یا نه! اما هر چه کلنجار رفتم که عنوان را هم عوض کنم؛ نشد. گوش هایم هنوز می شنود و چشم هایم علی رغم این درد مزمن می بیند. هنوز احوال همان است که بود، البته با چشم پوشی و اغماض!

جمله ای از مارتین لوتر کینگ این چند روزه آزارم می دهد:

"Freedom is one thing. You have it all or you are not free"

+ نوشته شده در Mon 19 Jan 2009ساعت توسط سمیه سرورزاده |

 
مقام امن و می بی غش ورفیق شفیق/ گرت مدام میسر شود، زهی توفیق
 
 
+ نوشته شده در Sat 10 Jan 2009ساعت توسط سمیه سرورزاده |

 

گاه زخمی که به پا داشته ام

زیر و بم های زمین را به من آموخته است...

+ نوشته شده در Tue 30 Dec 2008ساعت توسط سمیه سرورزاده |

 

پشت کدوم بهونه باز، پنهون کنم هق هقمو؟

هیچ وقت شروع با من نبود، شاید به همین دلیل خواستم آخر ماجرا رو من بنویسم. و چقدر بد... و چقدر تلخ...

+ نوشته شده در Sun 21 Dec 2008ساعت توسط سمیه سرورزاده |