2. این روزا دلم می خواد بچه باشم، برگردم به عقبا، به وقتی که بقیه بهت کمک می کردن تا تصمیم بگیری – گرچه همیشه کله شق تر از اون بودم که اجازه بدم کسی برام تصمیم بگیره - اما این روزا دلم می خواد اینقدر نگن تو خودت بزرگ شدی و می فهمی. باید خودت تصمیم بگیری. اینقدر نگن خوب؟ چی شد؟ و اینقدر نگم نمی دونم.
3. این روزا بدجوری دلم دوستامو می خواد...
دلم بسیار گرفته است
نه زدلتنگی یار
نه زدوری دیار
نه ز تاریکی شب های دراز
نه ز بختی که ندارد سر ساز
تو خودت می دانی
دل من
زین همه لبخند که بر لب جاریست و به دل راه ندارد
خسته است
جدایی 1
گرد نگرفته اند، که خانه تکانی کنم
خاطره ها
سبزند، سرود خوان بهارند
و تنها دلگیریشان
دوری است
بی تاب دیدارند،
خاطره ها!
جدایی 2
دیدی فاصله ها درد ما نبود
همسایه بودن هم دوای درد
یک دیوار کوتاه
یک در چوبی
تو را همسایۀ تنهایی کرد
و مرا هم
اراده کن
که فاصله کوچک است، خواستن را
بیا
خالی از غرور
که فاصله کوچک است،
خواستن راخيره مي شوم دوباره تا كه باز
آن نسيم دلنواز
زورق شكسته مرا
بُگذرانَد از آسمان و ابرهاش
بگذراند از دو چشم دلفريب و موج هاش
اين همه گذر به خنده اي
زا سمان و موجهاش
زان كمان و تيرهاش
زنده مانم اي خدا بعد از اين سفر اگر
كاش آن نسيم دلنواز
بگذرد زمن تا ز سر بگيرم اين سفر
تا مگر به عاقبت رسد عمر من
در ميان
موجهاش،
در ميان تيرهاش
تو به بهار مانند کرده ای یا بهار تو را
برف و آفتاب و باران
رنگ به رنگ کمان
در هم آمیخته لبخند و قهر
نمی گویی که منِِ کویر نشین،
مصاحب باد و شورش کورۀ داغ آسمانم
حواست باشد،
نه! حواسم باشد
این همه اعجاز به کفرم نکشاند؛
لبخند و قهر
برف و باران و آفتاب
رنگ به رنگ کمان
2.
پیشانی دشت مگر بوسه گاه تو بوده است
که چنین به شقایق
شرمگین شده است.
3.
دل می سپرم به شب بو های سپید و سوسنی
آسمان هم چراغانی است
رویای تو هم که بیاید
...
خدا مهربان است، کامروایی ما هم نزدیک!
4.
بهار است عزیز!
فراموش نمی توانی،
اگر اندک حافظه ات باشد
چهار فصل را نشانه دار کرده ایم.
5.
فاصله ی ما اندک نیست عزیز
از وقتی رفتی به دورهای دور
همه جا را پر کرده تصویر های تو
فروردین 86