خيره مي شوم دوباره تا كه باز
آن نسيم دلنواز
زورق شكسته مرا
بُگذرانَد از آسمان و ابرهاش
بگذراند از دو چشم دلفريب و موج هاش
اين همه گذر به خنده اي
زا سمان و موجهاش
زان كمان و تيرهاش
زنده مانم اي خدا بعد از اين سفر اگر
كاش آن نسيم دلنواز
بگذرد زمن تا ز سر بگيرم اين سفر
تا مگر به عاقبت رسد عمر من
در ميان
موجهاش،
در ميان تيرهاش