« صعب روزی، بوالعجب کاری،پریشان عالمی» - خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش
« صعب روزی، بوالعجب کاری،پریشان عالمی»
زیرکی را گفتم این احوال بین،خندید و گفت:
اگر خود را ساختن عبارت از خو گرفتن به این کاروان سرای بی جاده ای باشد که نامش زندگی است، من خود را کم و بد ساختم. البته گاهی توانسته ام دست به عمل بزنم، اما ارزش عمل جز آنجا که به مرتبه ساختن تاریخ می رسد از آنچه می کنیم حاصل می شود و نه از آنچه می گوییم. مالرو/ ضد خاطرات